قاصدک هان چه خبر آوردی؟

وقتی یه کم بزرگ شدم و کتاب (چون سبوی تشنه ) را ورق می زدم ، تنها شعری که با خوندنش دلم زیرو رو شد..قاصدک هان چه خبر آوردی...
تا یادمه همیشه قاصدک ها بودند که برایم خبر می آوردند..
امشب جور دیگرم..
پدرم ..بابایی که همیشه به من نه گفت!!! اما بیشتر از همه دوستش دارم ، چون به من مهربانی را آموخت ،نه با نوازش بلکه با نه
مادرم...مامانی که همیشه مرا به یاد دریا می اندازد، از بس آبی است و صبور..و با دیدن سرخی ها به یادش می افتم..از بس مقتدر است و پایدار.
مریم...خواهرم، خواهری که همیشه احساس می کنم بزرگ است، اگر چه از همه به من نزدیک تر است اما همیشه حس غریبی به او داشتم...
مهری... خواهرم، خواهری که فقط با هم خندیدیم..
سعید...برادرم، رفیق دوران کودکی و نوجوانی ..چندی است دلم برایش تنگ شده..!!!..
یک نفر دیگر هم بود که دیگر نیست و من همیشه مجبور بودم او را در گوشه ی قلبم پنهانش کنم..شاید اگر بود نیمی از من می شد ، اما حالا تمام من را گرفته ، و من او شده ام..کسی که دوستش داشتم ...
شاندل، همدم تنهایی هایم.همه ی دوستان و آشنا هایم..هر که را دارم از شاندل است..همه ی دوستانم را در شاندل پیدا کردم..شاندل همه ی دوستانم است..یکی نیست بلکه همه است.
نفیسه، شاندل بسته شد..نه ، زندانی شد..نفیسه ، یار دبستانی من ..کاش کاشان بودی و من خود را در آغوشت می انداختم و می گریستم..خیلی حال گریه دارم، تو از همه بیشتر می دانی که من در هیچ چیز گریه نکردم ..حتی بعد از مرگ دوستمان ..اما امشب دلم برایش تنگ شده ..
امشب شب زندانی و غربت شاندل است..بگذار امشب مغرور نباشم و در بالینت بگریم...
روزی که من روانه ی کاشان شدم صنوبرت برای من گفت، به یاد داری؟؟
« دست نامرد روزگار ! كه چشم نداره هيچ پيوندي رو ببينه ! ياد گرفته ام ديگه قفل دلم را به هيچ ضريحي نبندم !
يادته خاله بازيهامونو؟ يادته عروسك خوشكلاتو خودت برمي داشتي و به من او دو تا گربه هه را مي دادي !
ماجراي كارخونه قند رو يادته ؟
آقاجون بيچاره چقدر عصباني شده بود . يا گروه گل سرخ رو ..
واااي يادته يه مدت بسيجي شده بودي و چفيه مي انداختي ؟...عجب روزايي بود .
محبوبه DRB رو يادته ؟؟؟؟(dangerous religious brothers ) ... 


راستش رو بخواي خيلي وقتها هم از دستت مي رنجيدم ..من به تو اعتماد مي كردم ..هميشه . اما گاهي وقتها تو چشمام اشك حلقه مي زد نمي دونستم چرا . شايد من زيادي پر توقعم ... .
تو تو زندگيت چيزاي مهم تري داشتي كه بهش فكر كني .اما من چيز مهمي نداشتم كه دوست داشتن رو فراموش كنم.
محبوبه ي شب من !
تو رو دوست دارم ..چون دوستت دارم . همين .
دلم مي خواد تو هميشه محبوبه بموني ...و واقعا شاد باشي بي من يا با من.
»
نفیسه ی من ..
امشب شب آخر شاندل است و در این شب می خوام با همون صداقتی که تو چشمات خوندم ،
بهت بگم دوستت دارم
امشب قاصدک باز هم خبری هولناک برایم آورده است..خبر مرگ شاندل..
پی نوشت:
بعد از تهدیدهای زیاد و تحمل فشار های متمادی از سوی برخی (!!)، که همه مان می دانیم کیستند و
هدفشان چیست..
و نظر به اینکه در کشورمان وبلاگ نویسان از هیچ امنیتی برخوردار نیستند...
شاندل هم تعطيل شد...

دوستان:
اگر چه شاندل تعطيل شد
اما
من هميشه هستم...
پس
تا سلامي ديگر
حق يارتان![]()
![]()
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:39 توسط : محبوبه